مرتضى راوندى

30

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

دقيقا دانست كه بعد از ظهور اسلام هم ( بر خوارزميان ) چه گذشت . » جاى ديگر مىگويد : « آنگاه پس از آنكه قتيبة بن مسلم الباهلى محرّران خوارزمى را از پاى درآورد و روحانيون را كشت و كتاب‌هاى ايشان را سوزاند ، خوارزميان از سواد بىنصيب گشتند و براى رفع ضروريات خويش فقط به محفوظات خود تكيه كردند . » « 1 » پس از آنكه در خراسان و ماوراء النهر قدرت به‌دست سلاسه‌هاى محلّى افتاد ، امحاى آثار ادبى ، كماكان دوام يافت ، سلاسه‌هاى مزبور كه اسلام اختيار كرده بودند ( مثلا طاهريان ) با ايمانى راسخ مراقب بودند كه مسلمانى رواج يابد و استوار گردد ؛ و آنچه را كه اثرى از شرك و سنن پيشين داشت براى قوم و دوام اسلام از بين بردند . دولتشاه در تذكرة الشعرا : ( قرن پانزدهم ) از حادثه جالبى ياد مىكند ، بدين شرح : « . . . امير عبد الّه بن طاهر كه به روزگار خلفاى عباسى ، امير خراسان بود ؛ روزى در نيشابور نشسته بود ، شخصى كتابى آورد به تحفه پيش او نهاد ، پرسيد : اين چه كتابست ؟ گفت : اين قصّهء وامق و عذراست و خوب حكايتى است ، كه حكما به نام شاه انوشيروان جمع كرده‌اند ؛ امير عبد إله فرمود : كه ما مردم قرآن خوانيم و به غير از قرآن و حديث پيغمبر ( ص ) چيزى نمىخواهيم ، ما را از اين نوع كتاب در كار نيست ؛ و اين كتاب تاليف مغان است و پيش ما مردود است ؛ و به امر وى ، كتاب را در آب افكندند و حكم كرد كه در قلمرو من هرجا كه از تصانيف و مقالات عجم و مغان كتابى باشد ، جمله را بسوزانند . » ما به اينكه اين داستان تا چه حد درست و موثّق است ، كارى نداريم ، ولى خصوصيات آن زمان را نيك مىرساند و گمان مىرود كه اين‌گونه حوادث در آن عهد مكرر روى مىداد . . . » « 2 » با اين حال نبايد تصور كرد ، كه ادبيات پهلوى به آسانى و به سرعت رو به فراموشى رفته است . ادامه ادب پهلوى « هنگام تسلط مسلمين بر ايران ، لهجهء رسمى ادبى و سياسى و دينى ايرانيان همان بود كه به پهلوى جنوبى يا پهلوى ساسانى يا پهلوى پارسى مشهور است ، خلاف آنچه كه تصور مىشود با ظهور اسلام ، اين لهجه يك باره از ايران برنيفتاد ، بلكه تا چند قرن در ايران رواج داشت و كتاب‌ها و كتيبه‌ها بدان نگارش يافت و بسيارى از آنچه به اين لهجه و به خط پهلوى در عهد ساسانيان نوشته و تاليف شده بود به عربى و پارسى درى درآمد ، كه بعضى از آنها هنوز هم در دست است ،

--> ( 1 ) . ابوريحان بيرونى : منتخب آثار ، ج 1 ، 1957 ، ص 46 و 63 ( 2 ) . فقه اللغه ، پيشين ، ص 256 به بعد